عبدالملك شيرازي خلاصهاي از مخروطات آپولونيوس تأليف كرد، و محمد بن حسين با كمك كمالالدين بن يونس رسالهاي در باب
پرگار تام نوشت، پرگاري كه به وسيلهٴ آن هر مخروطي را ميتوان ترسيم كرد. كتاب الاُكَر تئودوسيوس بيتينيايي را افلاطون تيوولي، و پس از آن بار ديگر ژرار كرمونائي (ازعربي) بهلاتيني ترجمه كردند.
دو رسالهٴ بسيار مهم هندسي سدهٴ دوازدهم، بهترتيب به عبري و سانسكريتي نوشته شد.
حبر هه - مشيحه1 از مهمترين آثار علمي عبري در قرون وسطا را، ابراهيم بر حيه تأليف كرد. اين رساله در باب هندسهٴ عملي و جبر است، كه اهميت آن در زمينهٴ جبر قبلاً خاطرنشان شد. در 1145، افلاطون تيوولي آن را ترجمه كرد.2
سدهانتاشيروماني3 تأليف بهاسكره، هر چند تأثير كمتري داشت و از لحاظ ظاهري از حبر هه - مشيحه داراي اهميت كمتري بود، ارزش ذاتي فراواني داشت. اين رساله حاوي مطالعهاي در زمينه چندضلعيهاي منتظم، از جمله 384 ضلعي است، كه بهيافتن مقدار عدد پي با دقت منجر ميشود، و در آن سبقتي را بر روش انتگرالگيري4 كپلر ميتوان يافت.
در سدهٴ سيزدهم، رسالههاي عمده به عربي و لاتيني بود. رسالههاي عربي نصيرالدين طوسي و مكتب او قبلاً خاطرنشان شد؛ آنها حاصل رستاخيز رياضي باشكوه ولي زودگذري در ايران بود. در 1229، اندكي پيش از آغاز مهمترين فعاليت نصيرالدين، يكي از معاصران مهترش بهنام حسن مراكشي رسالهاي بسيار عالي در زمينهٴ ساختن شاخص و مثلثات تأليف كرد، كه دربارهٴ آن سخن خواهيم گفت. بدين ترتيب، هنوز هندسه در دارالاسلام، از ايران تا اقصاي مغرب، رونق داشت.
هندسهٴ لاتيني با خامي بسيار آغاز شد. نخستين ترجمهٴ لاتيني اصول اقليدس را آدلارد باثي، اهل انگليس، احتمالاً پيش از 1142، انجام داد كه طبعاً ترجمه از عربي بود. تا اين زمان رياضيدانان بيش از سه سده اصول اقليدس را مورد بررسي قرار داده بودند. از آن جا كه متن ترجمه محقق نيست، كار آدلارد را نميتوان ارزيابي كرد. بيش از يك سده در فترت گذشت و پس از آن ترجمهٴ آدلارد با كمك آثار عربي ديگر به دست جوواني كامپانوي ايتاليايي تهذيب شد. ترجمهٴ كامپانو، برعكس ترجمهٴ آدلارد بسيار معروف است، چون در 1482، چاپ شده و در واقع نخستين چاپ اصول اقليدس به هر شكل و هر زباني به شمار ميرود. بيست و سه سال پس از آن بود كه اصول ترجمه شده از يوناني به چاپ رسيد (1505)؛ و چهار سال پس از آن